باید برای داشتنت میدویدم
زمین میخوردم
بلند میشدم و ادامه میدادم.
باید برای داشتنت قید زمین و زمانو میزدم.
اما خواستم برات بنویسم
برای داشتنت قید خندهایم را زدم
یه دختر وقتی چشمهایش نمیخندد
یعنی روزگارش خوب نیس
یعنی دنیاش سیاه است و حالو هوایش ابری!
خواستم برایت بنویسم
من برای داشتنت خودم را از دست دادم
و کاش تو وسط تمام این دویدنها روبه رویم نمیایستادی.
کاش نمیگذاشتی زانوهام خم شوند
زخمی شوند،
خسته شوند،
دلم میخواست برایت بنویسم
من برای داشتنت قید چشمهایم را زدم
حالا تمام جهانم تیر و تا است
و اما تو..
کاش برای چشمهایم یک قدم برمیداشتی
اخر برایت نوشته بود؛
چشمهایم خانهی امن توست
ما را در سایت :.همیشه در کنار هم می مانیم.: دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 110